مقدمه

«با ورود اسلام اموی به ايران، فرهنگ ظاهراً اسلامی، تحت تأثير بخشی از تعصبات جاهلی عربی، مردم را دچار زدگی از اسلام می‌کند، تا زمانيکه فرهنگ شيعی و علوی در ايران جا می‌افتد. در زمان صفويه بود که آيين شيعی برای اولين بار آيين رسمی مسلمانان ايران می‌شود. در آن دوره، بحث از چادرهای ايرانی اندرونی و بيرونی برای زن‌ها است. چادر اندورنی همان چادر نماز يا نيم‌دايره‌ای است که امروزه خانم‌ها به سر می‌کنند. در آن زمان تنها برای اندرونی و نماز استفاده می‌شد. برای فعاليت‌ اجتماعی زنان، چادر کمری بود. ترکيبی از عبای عربی و مدل ايرانی آن. در واقع اين نوع چادر،” چادر اصيل ايرانی” است. چادرهای کمری که در دوران صفوی موجود است به رنگ‌های صامت رنگ نخودی يا خاکی، رنگ نيلی (آبی لاجوردی) و رنگ ماشی (تيره‌تر از رنگ صدری) بودند. استحصال رنگ مشکی در آن زمان به گونه‌ای نبود که بتوان آن را به راحتی به دست آورد و تثبيت کرد. در واقع رنگ کميابی در آن زمان بود.

در همان زمان در امپراتوری عثمانی که مهد تسنن است، و در مجاورت ايران است چادرهای زنان دربار از جنس ابريشم و به رنگ صورتی، آبی و … بود. به نقل از مورخين در زمان عبدالحميد دوم، در دوره عثمانی تعرضی به يکی از نواميس می‌شود، و از آن زمان بحث جدی مطرح می‌شود که بايستی رنگ چادرها رنگ مشکی باشد. و بعد از آن از تبريز به عنوان پايتخت فرهنگی ايران فرمان داده می‌شد که رنگ مشکی جزء رنگ‌های چادر باشد. البته رنگ مشکی به صورت رنگ رسمی چادر زنانه در می‌آيد. به همين دليل تا پيش از انقلاب و تا اواسط 55 يا 56 چادرهای نخی رنگی در کشور موجود بود. در عرف مناطق مختلف‌مان رنگ چادر مختلف بود. و رنگ مشکی بعنوان يک رنگ رسمی وجود داشت. در آن سالها شايد 10 تا 25 درصد از زنان حضور اجتماعی داشتند، اما بعد از انقلاب که فرآيند اجتماعی شدن زنان سرعت می‌گيرد و 40 تا 70 درصد از خانم‌ها حضور اجتماعی پيدا می‌کنند، لباسی که رسمی‌تر بود، يعنی چادر مشکی، بين آنها رايج‌تر می‌شود. در استان‌های مختلف حتی ميان عشاير هم اين رنگ رايج می‌شود. از آن پس چادر مشکی يک عرف فراگير می‌شود. قطعه‌ای که از پازل هويت ايرانی- اسلامی ما باقی مانده، چادر مشکی است که بايد از آن مراقبت کنيم، نه اينکه براحتی جراحی‌اش کنيم.

در قرآن دو دستور در خصوص حجاب زنان آمده است حجاب حداقلی و حجاب حداکثری. در حجاب حداقلی بعد ظاهری و فيزيکی آن بحث خمار است. يعنی زن مسلمان در هر جای دنيا می‌تواند به شکلی که زن‌های پاکدامن و عفيف آن منطقه لباس می‌پوشند، درآيد. البته با حفظ دستورات قرآن يعنی افزودن مکملهايی به آن به گونه‌ای که کل بدن بجز گردی صورت و دستها تا مچ پوشيده باشد. در حجاب حداکثری يا ماکسيمم، که رتبه اول حجاب است کليد واژه جلباب را داريم. لغت‌شناسان می‌گويند کلمه جلباب در خودش رنگ سياه را دارد. بنابراين رنگ مشکی در جايگاه خود، – در حضور اجتماعی زنان – اولويت پيدا می‌کند».
نگاهي گذرا به انواع مشهور پوشش سر و صورت:

  • بُرقع
  • خِمار
  • شَعْرِيَّه
  • صِدار
  • طَرحَه
  • قِناع، مِقنع، مِقنَعَه
  • كنبوس
  • كوفيه
  • نقاب

نگاهي اجمالي به پوشش در ايران، از باستان تا عصر حاضر

پارسيان قبل از اسلام

پارسيان در روزگار باستان، خوش لباس بودند و شبيه مادها جامه مي‌پوشيدند. آنان جز دو دست، باز گذاشتن هر يك از قسمت هاي بدن را خلاف ادب مي‌شمردند. ايشان شلوار و پيراهن كتابي و دو لباس رو داشتند. اختلاف لباس زنان با مردان در اين بود كه پيراهنشان شكاف داشت. پيراهن زنان، تزئينات بسيار داشت و به رنگ‌هاي زنده‌اي بود. براي پوشاندن سر، از يك سربند استفاده مي‌كردند كه در زير چانه به وسيله‌ دو بست محكم مي‌شد. روي اين سربند، نيز يك روسري بزرگ به نام «مكنو» مي‌پوشيدند. پوشاندن موي سر طبق آيين باستاني معمول بود و اكنون نيز ميان زنان زرتشتي متداول است.

حكومت ساسانيان

در اواخر سلسله‌ ساسانيان به علت عياشي و هرزگي خانواده‌ سلطنتي، آلودگي موبدان و زوال دين زرتشتي، پوشش زنان تنها براي پوشيدگي نبود، بلكه نوعي مخفي كردن آنان از طمع شاهزادگان و مردان قدرتمند، محسوب مي‌شد.

پارسيان بعد از اسلام

پس از ورود اسلام به ايران، پوشش زنان ايراني به لباس‌هاي عربي شباهت پيدا كرد، ولي پوشاك روستاييان تغييري نيافت.

قرن سوم هجري

از حدود قرن سوم هجري به بعد كه اسلام در ميان اقوام مختلف وارد گرديد، زنان كارگر و دهقان و كنيزان تازه مسلمان، چون حجاب را مانع فعاليت روزانه خود مي‌دانستند، آن را به طور كامل رعايت نمي‌كردند و پوشش، بيشتر در ميان طبقات ممتاز رواج داشت.

دوران صفويه

از دوران صفويه به بعد، مدارك زيادي در مورد پوشاك ايرانيان موجود است. در اين دوره، زنان ايراني لباس‌هاي فاخر مي‌پوشيدند كه تفاوت كمي با لباس‌هاي مردان داشت و هنگام بيرون آمدن، چادري سفيد مي‌پوشيدند كه سر تا پاي آن‌ها را غير از چشم‌ها، مستور مي‌نمود. اين چادر ميان فقير و غني يكسان بود. ظاهرا زنان كشاورز در ايران و عراق چهره‌ي خود را نمي‌پوشاندند.

دوران زنديه و قاجار

در دوران زنديه و قاجار، چادر حجاب رسمي محسوب مي‌شد؛ چادرهايي به رنگ بنفش و سياه. صورت را نيز با روبندي از چلوار كلفت مي‌پوشاندند. فقط زنان چادرنشين و روستايي چهره‌ي خود را باز مي‌گذاشتند. «نقاب» نيز يكي از پوشش‌هاي چهره بود و از مو ساخته مي‌شد. پوشش ديگر چهره «پيچه» بود كه پارچه‌اي نيمه شفاف بود و سايباني براي چشم داشت كه اندكي برجسته بود و چشمان را كم و بيش مي‌پوشاند. زنان هنگام خارج شدن از خانه، چاقچوري كه زير جامه در آن بگنجد به پا مي‌كردند.

دوران ناصرالدين شاه

از دوران ناصرالدين شاه و در پي سفرهاي او به فرنگ، تغييراتي در لباس زنان پديد آمد و شليته‌ها (دامن كوتاه) متداول شد. از اواخر سلطنت ناصرالدين شاه تا وقوع مشروطه، تغيير محسوسي ايجاد نشد.

پوشش بعد از ورود مشروطه

بعد از مشروطه و تحولات سياسي و اجتماعي و ورود لباس‌هاي متنوع غربي و خياطان و طراحان اروپايي مخصوصا فرانسوي به تهران، كم كم سبك لباس‌ها تغيير كرد.

با تغيير جو سياسي و اجتماعي، موضوع ورود زن‌ها به اجتماع و رفع حجاب از آن‌ها نيز مطرح گرديد. عده‌اي رشد و پيشرفت زنان را مترادف با بي‌حجابي مي‌دانستند و در مقابل آن‌ها، برخي از روشنفكران و شعرايي مانند اشرف الدين گيلاني (نسيم شمال) اين مساله را عامل خطرناكي براي جامعه مي‌ديدند» (دهقاني، 1389: 30-26).
پس از اين دوران، شاهد رويدادهايي هستيم كه رفته رفته اوضاع جامعه را براي صدور رسمي فرمان بي‌حجابي در تاريخ 17 دي 1314 توسط رضاخان در حالي كه با خانواده‌ي بي‌حجابش در مراسم جشن فارغ التحصيلي دانشسراي عالي شركت كرده بود فراهم مي‌كند

«زنان براي خروج، چادر سفيد و بنفش بر سر مي کشيدند که سراسر بدن آن ها را مي پوشانيد. چادر را با قيطان يا بندي نگه مي داشتند» (تاريخ پوشاک اقوام ايراني، ص 53).

اولئاريوس مي نويسد: «زنان سر خود را کاملاً مي پوشانند و روي آن پارچه اي مي اندازند که روي شانه هاشان مي افتد و از جلو، گردن و گلو و سينه هاشان را مي پوشاند (مقنعه) و آنگاه که آهنگ بيرون رفتن مي کنند با چادر سفيد سراسر اندام خود را از سر تا پا مي پوشانند و رويشان را چنان زير نقاب پنهان مي دارند که جز مردمک چشمان چيزي ديده نمي شود. زنان ايراني چهار پوشش جداگانه دارند که از دو تاي آن ها در خانه و از دو تاي ديگر بيرون از خانه استفاده مي کنند».

بايد توجه داشت که آنچه که در بيشتر سفرنامه ها به آن اشاره شده است پوشش چادر است البته نوعي مقنعه نيز رواج داشت که علاوه بر موها تا روي سينه را مي پوشاند (تاريخ پوشاک اقوام ايراني، ص 470). (حريم ريحانه)

منبع : سارا مهدیزاده- پژوهشکده عفاف